سيد صادق سجادى

255

تاريخ برمكيان ( فارسى )

خويش گفتم كه اگر خليفه بداند كه من اين سخن شنيدم مرا زنده « 1 » نگذارد . ناگاه هارون الّرشيد سر از لحاف برآورد ، مرا گفت كه آنچه من با خويش گفتم تو مىشنيدى ؟ من گفتم نشنيدم . خليفه گفت كه هيچكس بجز تو از نزديكان امروز پيش من نيست و مجمر عود به دست تست . من گفتم كه اى خليفه من همهء كلمات شنيدم . تو چندين الحاح كردى من به تو منكر شدم ، پيش ديگرى چگونه خواهم گفت ؟ خليفه را ازين سخن خوش آمد و چون يك چندى بگذشت جعفر « 2 » برمكى را بكشت و يحيى پدر او را با دو پسر : محمد و فضل حبس كردند و خانهء ايشان را تاراج كردند و آن همه مصيبت اهل بغداد را رسيد و بواطن « 3 » خاص و عام مجروح و متفّكر شدند . هرچند خلق را از واقعه آل برمك اندوه زيادت مىشد و تعزيت ايشان آشكارا و پنهان مىداشتند ، خليفه دربرانداختن و ايذاى ايشان مبالغه بيشتر مىكرد و بدانچه فعلى ناپسنديدهء همه جهان كرده بود اصرار مىنمود ، تا كار به جايى رسيد كه هر كه از اهل بغداد نام ايشان به نيكى بر زبان مىراند او را تعذيب مىكردند و در زنجير و رنج مىكشيدند و منع بيشتر [ ى ] نمودند و خلق را به شدتهاى سخت باز مىداشتند تا كسى مآثر ايشان نگويد و ياد ايشان بر زبان نيارد . خلق را عظيم « 4 » دشوار مىنمود ، ازين سبب خليفه را دشمن مىگرفتند ، تا شاعران به مراثى آل برمك اشعار گفتند . ابو نواس ذكر عباسه خواهر خليفه در شعرى درج كرد و آنكه او عاشق جعفر شده بود و از جعفر در آن باب گناهى نبود و جعفر بىگناه بود در شعر آورده . چون آن شعر در نظر خليفه درآمد ، غضب او يكى به هزار گشت و ابو نواس از ترس آن شعر متوارى شد . متوطنان بغداد ممنون انعام و اكرام آل برمك بودند . اگرچه در حالت حيات هارون الّرشيد تعزيت ايشان نتوانستند داشت ، اما بعد از مرگ او تعزيت ايشان داشتند و مأثر ايشان گفتند و تا جهان خواهد بود مأثر ايشان خوانند و نيكوئى و سخاوت ايشان را خواهند نوشت . حكايت ترببت كردن مأمون « 5 » على بن هشام را و تعيين نمودن اسحق موصلى را بر تربيت و ادب وى و بعضى از صفات بخل او را

--> ( 1 ) . اساس : صحت . ( 2 ) . اساس ، ك : - جعفر . از ل نقل شد . ( 3 ) . اساس : بواطين . ( 4 ) . ك : - عظيم . ( 5 ) . در متن : هارون . تصحيح قياسى است .